-
دلتنگی آخر سال...
چهارشنبه 29 اسفند 1403 20:03
امروز تولدم بود.... تا الان که کسی یادش نبود. شاید هم میخوان اول فروردین که تاریخ تولد شناسنامه ایم هست تبریک بگند. شاید هموه روز هم یاد کسی نباشه. مثل اغلب این سالها. مهم هم نیست... هرگز در عمرم فکر نکردم برای کسی مهمم، هرگز احساس نکردم اونقدرها دوست داشتنی هستم که تولدم برای کسی معنای خاصی داشته باشه. من متولد ۲۹...
-
دعاهاتون بهم رسید... سپاسگزارم
جمعه 24 اسفند 1403 13:56
سلام به دوستان عزیزم قبل از هر چیز بگم این پست خیلی طولانیه و شاید طولانی ترین پست وبلاگی من طی این سالها باشه. نوشتنش چیزی نزدیک به چهار ساعت طول کشیده. پیشاپیش میبخشید اگر خوندنش خستتون میکنه و بعد هم چون نمیتونم قبل انتشارش وقت زیادی بابت ویرایشش بذارم، شاید بعضی جاها مبهم یا تکراری باشه که به بزرگی خودتون ببخشید و...
-
به دعاهاتون نیاز دارم
سهشنبه 14 اسفند 1403 11:03
دوستان عزیزم که سالهاست در غم و شادی کنار من بودید... نمیخواستم و نمیتونستم حالا حالاها بیام اینجا، اما یک آن به ذهنم رسید چند خطی بنویسم و یه خبر از خودم بدم و برم بلکه حال دلم با دعاها و پیامهای شما آروم بشه. خواستم بگم من با هزار بدبختی و اما و اگر همین جمعه قبل خونمو فروختم، فقط خدا میدونه چی کشیدم این مدت و چی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 بهمن 1403 21:44
سلام به دوستان عزیزم دو سه هفته ای از پست قبلی میگذره. انگیزه نوشتن نیست. این مدت درگیریهای خودمو داشتم و همزمان پیگیر دوره آموزشی خودم هم بودم و زمان زیادی در هر روز صرف همین موضوع میشد (و همچنان هم میشه)و میتونم بگم در حال حاضر به اولویت بزرگی برام تبدیل شده. ++++++ به احتمال زیاد تا یکماه آینده و شاید کمی بیشتر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 دی 1403 01:04
امروز سه شنبه ۲۵ دی ماه، روز پدر و روز مرد هست. روح تمام پدران آسمانی شاد باشه و البته روح بابای من هم در آرامش باشه انشالله. ۲۱ دی ماه چهارمین سالگرد فوت پدر مرحومم بود. به همین مناسبت با ماشین خواهر بزرگم و همراه مامانم و بچه هام راهی مزار پدرم و البته خواهرم ریحانه در شهرستان شدیم. سامان و همسر خواهرم سر کار بودند...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 دی 1403 14:05
احساس میکنم دارم به پایان دوران وبلاگ نویسیم نزدیک میشم! وقتی حتی شرایط و زمان نوشتن رو دارم اما نمیتونم قسمت یادداشت جدید وبلاگ رو باز کنم و پست جدید بنویسم، یعنی حوصله و انگیزش رو ندارم آیا به این معنی نیست که عمر وبلاگ نویسیم کم کم داره سر میاد؟ وقتی کامنتهای قشنگ دوستان رو میبینم و بلافاصله میخونم اما وقت و شرایط...
-
سفر هشت روزه ما به نوشهر و رشت
چهارشنبه 21 آذر 1403 00:17
همیشه وقتی میخوام شروع به نوشتن کنم با خودم میگم از کجا شروع کنم؟ اما وقتی اولش رو مینویسم باقی حرفها خود به خود و پشت سر هم میان، گاهی خیلی بیشتر از اونچه از ابتدا میخواستم بنویسم و تعریف کنم و گاهی هم البته کمتر. ما شنبه یازده آذر ساعت دوازده ظهر راه افتادیم سمت نوشهر. البته خب مثلا تصمیم داشتیم حداکثر ده صبح راه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 آذر 1403 02:18
ساعت یک شب هست! وقت زیادی برای نوشتن ندارم اما احساس کردم باید از این چند روز اخیر هم مطلب بنویسم و پرونده تعریفیجات از این مهمونیهای پشت هم رو در این وبلاگ هم ببندم! امیدوارم خیلی هم این پست طولانی نشه که البته سعی میکنم از جزئیات بزنم آخه فردا صبح به امید خدا عازم نوشهر هستیم... خیلی ناگهانی تو این سرما با همسرم...
-
تولد دخترکم نیلا + شرح دو مهمانی تولد
جمعه 2 آذر 1403 22:47
دخترک عزیزم نیلا جانم شش ساله شد! دو تا مهمونی بزرگ تولد رو طی دو شب متوالی پشت سر گذاشتیم. دارم از خستگی از پا میفتم! دوشنبه هفته قبل که به یکباره بعد کلی دل دل کردن در نهایت تصمیمم رو برای گرفتن یه مهمونی و جشن تولد برای نیلا گرفتم اصلا فکرشو هم نمیکردم قراره چهارشنبه شب و پنجشنبه شب (سی آبان ماه و یک آذر) دو تا...
-
شخصی.
یکشنبه 27 آبان 1403 14:59
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 آبان 1403 12:21
مبلها رو عوض کردم. مبل دسته دو گرفتم. نمیخواستم هزینه زیادی بکنم با توجه به شیطنتی که از بچه هام میشناسم و بپر بپر کردنهای ۲۴ ساعتشون روی مبلها که تمومی نداره....حتی دو سال و نیم قبل (درست قبل تولد نویان) هم که مبلهای قبلی رو عوض کردم و مبل نو خریدم کار درستی نکردم و باید پیش بینی میکردم که شیطنت بچه ها چه بلایی قراره...
-
توضیح
دوشنبه 14 آبان 1403 19:26
-
حال من خوب است ولی تو باور نکن...
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:24
-
روزهایی که گذشت + وقفه کوتاه مدت در نوشتن
سهشنبه 3 مهر 1403 12:23
-
20 شهریور 1403
سهشنبه 20 شهریور 1403 12:00
-
9 شهریور ۱۴۰۳
جمعه 9 شهریور 1403 19:18
-
۳۰ مرداد ۱۴۰۳
سهشنبه 30 مرداد 1403 14:10
-
۲۳ مرداد ۱۴۰۳. فوت عمه عزیزم
سهشنبه 23 مرداد 1403 11:17
-
۱۵ مرداد ۱۴۰۳ - روزهای گرم تابستون - دل ناآروم
دوشنبه 15 مرداد 1403 15:10
-
۵ مردادماه ۱۴۰۳
جمعه 5 مرداد 1403 10:48
-
28 تیرماه 1403
پنجشنبه 28 تیر 1403 16:30
-
۲۲ تیرماه ۱۴۰۳
شنبه 23 تیر 1403 18:29
-
۱۶ تیر ۱۴۰۳
شنبه 16 تیر 1403 14:18
-
۹ تیر ۱۴۰۳
شنبه 9 تیر 1403 14:56
-
نیلا و نویان عزیزم
دوشنبه 4 تیر 1403 15:02
-
دریافت رمز وبلاگ
پنجشنبه 31 خرداد 1403 11:41
-
مهمانی+ تصمیم جدید
دوشنبه 28 خرداد 1403 10:34
-
سفر نوشهر
سهشنبه 22 خرداد 1403 10:04
-
سفر غیرمنتظره
پنجشنبه 10 خرداد 1403 08:12
خیلی یهویی راهی نوشهر شدیم! کمتر از دو ساعت دیگه راه میفتیم. انقدر این چندوقت حالم خراب بود که احساس میکردم به مسافرت یا تفریح یا یه دورهمی خوب نیاز دارم که از این حال و هوا دربیام اما بابت کلاسهای همسر نمیشد که جایی بریم. قرار بود ویلای محل کارم در نوشهر رو برای 19 تا 23 خرداد که مرحله اول کلاسهای سامان تموم میشه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 خرداد 1403 19:29