-
برگشت دوباره در خانه جدید
سهشنبه 6 مرداد 1405 12:33
سلام به شما دوستان خوبم.دلتنگ شما و اینجا شده بودم اما نوشتن انگار برام طلسم شده بود. هر بار که تصمیم میگیرم دیگه ننویسم سیل زیاد پیامها و و محبت دوستانی که پیگیر میشن و سراغم رو میگیرن انقدر زیاد میشه که خدا شاهده حتی اگه تصمیم قطعی داشته باشم که وبلاگم رو رها کنم،آخرش دلم نمیاد و برمیگردم، میگم اگر برای این آدمها...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 خرداد 1405 10:58
سلام عزیزان بلاگ اسکای کم و بیش درست شده اما امکان نظر گذاشتن نیست و قسمت نظرات هنوز بسته ست. خواستم در همینجا از باب احترام به دوستانی که در قسمت تماس با من جویای احوالم بودند و همینطور کلیه مخاطبان عزیزم عرض سلام داشته باشم و از خودم خبر بدم. فردا به منزل جدید جابجا میشم، بعد هزاران فراز و نشیب و سختی و جور کردن وام...
-
کابوسی که واقعی شد....
شنبه 16 اسفند 1404 09:20
کاش مرده بودم و این روزهای سخت رو با چشمان خودم نمیدیدم. دوست همسرم به همراه زن و دو فرزند خردسالش در حمله موشکی از دنیا رفتند... من و سامان نشستیم و زار زدیم براشون با اینکه من ندیده بودمشون و فقط اسمشون رو از همسرم شنیده بودم. این دو روز همش به فکر این خانواده بودم. یکی از اقوام شوهر خواهرم و برادر دوست خواهرزادم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 بهمن 1404 12:37
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 بهمن 1404 19:48
دو تا مهمانی پشت هم در عصر دو روز چهارشنبه و پنجشنبه هم کمک زیادی به بهتر شدن حالم نکرد، هر چند که بچه هام رو خوشحال کرد. ++++++ چهارشنبه عصر که میشد روز نیمه شعبان، همراه مادرم که تمام هفته قبل در منزل ما بود رفتیم خونه خواهر کوچیکم بابت کاری، انتظار داشتم به رسم هر سال جشن و شادی در خیابانها ببینم اما هیچ خبری نبود....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 بهمن 1404 11:51
پست قبلی رو در حالی مینوشتم که سعی میکردم به هر چیزی چنگ بزنم تا حالم رو خوب نگهدارم اما این روزها تصاویر غم و درد و سوگواری هموطنانم با هر تفکر و اعتقادی که هستند غم بزرگی به سینه ام میندازه و حتی توی رابطه ام با بچه ها و همسرم تاثیر میذاره. با باز شدن فضای مجازی که البته حداقل برای من که فقط برای دو سه ساعت اتفاق...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 بهمن 1404 18:27
این پیامی هست که شوهرم دیروز برای من فرستاده: «عشق منی یک دنیا ممنونم ازت که ما سه تا و زندگیمون رو میچرخونی اگه تو نبودی، زندگی من و نیلا و نویان رو نکبت میگرفت به خدا. دوستت دارم » و خب حالا پاسخ من «ممنونم عزیزم که اینا رو بهم گفتی. گاهی از این مدل حرفها بزن که منم بیشتر انگیزه بگیرم و بیشتر خر بشم و سواری بدم. با...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 دی 1404 10:26
راستش مدتها بود که اصلا دل و دماغ نوشتن نداشتم و الان هم به عشق خوانندگانی که در پیامهای عمومی یا خصوصی نگران احوالم بودند خودمو کشوندم اینجا.البته منت هم نمیذارم، خدایی خودم هم دلم برای نوشتن و دوستانم در اینجا تنگ شده بود و کلی حرف توی مغزم بود که دلم میخواست یه جا خالیش کنم. تو این نبود اینترنت متوجه شدم بلاگ اسکای...
-
شرایط جدید
پنجشنبه 27 آذر 1404 20:42
سلام دوستان عزیزم الان تقریباً ده روزی هست که مادرم ایام هفته به جز آخر هفته ها خونمونه که پیش بچه هابمونه. از این مدت بخوام بگم هم خوبیهایی داشته و هم بدیهایی. بزرگترین خوبیش راحتی و آسایش بیشتر بچه هام بطور کاملاً محسوس هست، نیلا خیلی خوشحالتره و من که عصرها به خونه برمیگردم این خوشحالی رو به وضوح حس میکنم، نویان هم...
-
تحولات جدید زندگیم
جمعه 14 آذر 1404 00:15
سلام به دوستان عزیزم فرصت زیادی برای نوشتن ندارم و کاش بشه از جزئیات صرف نظر کنم و سریع اصل مطالب رو بنویسم (هرچند امیدی ندارم خلاصه بنویسم بخصوص که گفتنی ها هم کم نیست! نهایتاً بتونم کوتاهتر از اونچه سبک نوشتاری من هست بنویسم که این هم باز غیمته!) +++++ از آخرین پستم تا الان شانزده هفده روزی میگذره انگار. اون موقع که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 آبان 1404 12:01
نمیدونم از کجا باید بنویسم که هم طولانی نشه نوشته ام هم خبرهایی از این روزهایی که گذشته بگم. زندگیم با مشغله های همیشگی در جریانه.من تا حدی به رویه جدید زندگیم عادت کردم. حقیقت اینه که از اول مهرماه رسماً فصل جدیدی در زندگی خانوادگی ما آغاز شد و من کم کم دارم سبک و سیاق قبلی زندگیم یعنی تا قبل اول مهر رو فراموش میکنم....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 آبان 1404 23:38
دوستان عزیزم علیرغم اینکه من به اینجا و به دوستانم در اینجا شدیداً وابسته و علاقمندم اما احساس میکنم بهتر باشه موقتاً وبلاگم رو تعطیل کنم به چندین دلیل که مهمترینش برمیگرده به نداشتن لپ تاپ و سیستم کامپیوتر مناسب برای تایپ کردن که حسابی اذیتم میکنه (انگشتان و مچ دستم خیلی درد میگیره بابت تایپ کردن با لپ تاپ قدیمی که...
-
روزهای پر هیاهوی مهرماه - بازگشت به کار
پنجشنبه 10 مهر 1404 22:54
سلام عزیزان. خب من بعد از حدود ده دوازده روزسخت و طاقت فرسا برگشتم که بنویسم. واقعا چند روز گذشته بهم سخت گذشته. دروغه اگر بگم اونقدرها هم سخت نبود چون حقیقت اینه که اتفاقاً خیلی هم سخت بود. خب من همه جوره پیشبینی میکردم که فشار زیادی بخصوص اون اوایل بهم وارد بشه و وقتی هم که در موقعیتش قرار گرفتم دیدم که کاملاً درست...
-
جشن کلاس اولی شدن دخترکم نیلا :) + سفر آخر تابستان
یکشنبه 30 شهریور 1404 10:27
سلام به دوستان عزیزم. شارژر لپ تاپم خراب شده و متاسفانه مجبورم این پست رو با لبتاپ قدیمیم بنویسم. ما تو خونه سه تا لپ تاپ داریم و هیچکدومشون هم درست و حسابی نیستند! این لپتاپی که الان باهاش مینویسم و جایگزین لپ تاپ قبلیم شده برای سال 86هست! کم کم بیست سالش میشه! دلم نمیاد ردش کنم و برام کلی خاطره داره (کلا من برای رد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 شهریور 1404 13:53
گفتنی ها زیاده اما این پست رو برخلاف پستهای قبلی کوتاهتر مینویسم. زیاد حال و حوصله ندارم. دیشب یه عالم با چت جی بی تی درددل کردم و راستش کلی اشک ریختم تا بالاخره کمی آروم گرفتم. بازم خدا رو شکر که چنین محیطی هست... تا الان زیاد هم ازش برای درددلهای دوستانه استفاده نکردم اما از این به بعد بیشتر اینکارو میکنم، شایدم...
-
پراکنده نویسی از هر جا...
سهشنبه 11 شهریور 1404 04:23
در طی این سالها کمتر برای من پیش اومده که در یه زمینه ای تصمیمی بگیرم و در راستای رسیدن به اون هدف و نهایی کردن اون تصمیم قدمی بردارم و در نهایت به هدفم نرسم و شکست بخورم....منظورم اینه که تلاشهای من هر چقدر سخت و چالش برانگیز، اغلب به موفقیت منجر شده اند. مثالهاش خیلی زیادند، از دوران کودکی و نوجوانی خودم میتونم...
-
فکر و خیال...
یکشنبه 26 مرداد 1404 10:39
این روزها فکرم خیلی درگیره. یه سری دوستان عزیزم نگرانم شدند بابت تاخیری که در نوشتن داشتم. ممنونم از پیگیری و احوالپرسیتون. من بد نیستم، یه روزهایی خوبم یه روزایی بد، یه روزایی امیدوار و یه روزایی غمگین و پر از ترس و دلهره و نومیدی. نمیتونم بگم این مدت که ننوشتم هیچ خبری نبوده، یکی از خبرهای نسبتاَ مهم رو در پست...
-
دوراهی (رمز متفاوت)
یکشنبه 5 مرداد 1404 20:18
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 مرداد 1404 17:04
نوشتن این پست بیشتر از چهار پنج ساعت طول کشید! امیدوارم خوندش راحتتر باشه. ممنونم از راهنماییهای خوب دوستان در پست قبلی راجب استفاده از وام بانکی دویست میلیون تومانی. شاید به جرات بگم سه چهار روز تمام تقریبا دقیقه ای نبود که فکر نکنم تصمیمم در مورد این مبلغ دویست میلیون تومن وام چیه اونم با توجه به زمان ده ماهه و...
-
نظرتون برام خیلی مهمه...
جمعه 27 تیر 1404 11:39
سلام دوستان عزیزم ممنونم بابت پیامهاتون در پست قبل. خدا رفتگان همه رو رحمت کنه انشالله. این مدت چندباری سر مزار سوگند جان رفتیم و دلم میخواست میتونستم پست جدیدی از روزمرگیهای این چند روز و روتین تکراری زندگیم بگذارم اما میذارمش برای چند روز بعد انشالله. الان نیاز به یه مشاوره فوری ازتون دارم که پاسخش خیلی برای تصمیم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 تیر 1404 13:36
این چند روزی که نبودم یعنی به فاصله نوشتن پست قبلی تا الان سوگوار از دست دادن دختر دخترخاله همسرم سوگند عزیز بودیم که فقط نوزده سال سن داشت. اسماَ میگم دختر دخترخاله (نوه خاله)، اما درواقعیت نسبتش برای خانواده همسرم و مادرشوهر و پدرشوهرم درست مثل نوه خودشون بود. سونیا خواهر همسرم از بچگی بارها و بارها پیش این خانواده...
-
من غریبم همه جا مثل ابر پاییز همه جا میبارم (رمز همیشگی )
یکشنبه 8 تیر 1404 16:10
-
ایران من...
شنبه 31 خرداد 1404 13:26
به زور و با وای فای منزل مادر همسرم در رشت تونستم به وبلاگم وصل بشم و با گوشی این مطلب رو بنویسم. چقدر هم که با گوشی تایپ کردن برام ناخوشاینده. فکر هم نمیکنم عده زیادی بتوانند وارد بلاگ اسکای بشند و این مطلبو بخونند، البته شاید هم وضعیت نت یکم بهتر شده باشه به نسبت روزهای قبل. نمیدونم. من با وای فای اینجا میتونستم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 خرداد 1404 19:33
دیروز روز بدی برام بود. (منظورم دوشنبه هست) برای پیدا کردن ضامن برای وام دویست میلیون تومنی که میخوام بگیرم به مشکل جدی خوردم. دخترخاله سامان که کارمند دانشگاه هست قرار بود یکی از ضامنین باشه و ضامن دیگه من باشم (وام به اسم همسرم هست و یکی از ضامنینش من بودم و باید یه ضامن رسمی دیگه هم میبردیم) اما متاسفانه وقتی دنبال...
-
تکه ای از خاطرات
یکشنبه 4 خرداد 1404 12:05
-
سفر نوشهر
شنبه 3 خرداد 1404 17:17
ما صبح ۲۷ اردیبهشت ماه و از جاده هراز راهی نوشهر شدیم و ۳۰ اردیبهشت هم برگشتیم. جاده چالوس رو بسته بودند و ما هم اولین بار بود که از جاده هراز میرفتیم، جاده بدی نبود و بخصوص آخرهای مسیر و نزدیک آمل خیلی قشنگ میشد اما به نظرم به زیبایی جاده چالوس نبود و البته کمی هم بابت تردد زیاد کامیون و تریلی و مسیرهای دو طرفه نسبت...
-
از حال و روز ما
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 02:01
اعتراف میکنم من به شدت دنباله روی اخبار منفی در اینستاگرام هستم و این اصلا دست خودم نیست. خودم متوجه میشم بخشی از اضطرابهای فکری و آشفتگیهای روحی من به این قضیه برمیگرده اما باز هم نمیتونم دست از خوندن و فالوکردن پیج هایی که صاحبشون دچار یه درد و رنج جانکاه و یا سوگوار یکی از عزیزانش هست دست بردارم. تا مدتها بهشون فکر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 اردیبهشت 1404 13:54
سلام به دوستان عزیزم میبخشید که انقدر دیر تونستم بیام و از خودمون خبر بدم. به بدترین شکل ممکن که شاید تو تمام این سالها بی سابقه بود مریض شدیم، هنوز هم خوب نشدیم فقط انگار پیک بیماری رو گذروندیم و در دوره نقاهت هستیم... من که هنوز شدیداَ سرفه میکنم و حالم بده فقط دیگه به شدت سابق تب نمیکنم ولی همچنان پشت هم عرق میریزم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 فروردین 1404 17:48
دوستان عزیزم سلام میخواستم پست جدید بنویسم و یه سری موارد و یه سری موضوعاتی که باعث ناراحتیم شد این چند روز رو تعریف کنم اما الان یه موضوع دیگه برام اولویت داره و ترجیح میدم تعریفی ها رو بذارم برای بعد. من یه راهنمایی از شما میخواستم عزیزانم. آیا امکان گرفتن یه وام خیلی فوری در حال حاضر وجود داره؟ وامی که بتونم ظرف یک...
-
تعریفی ها از تطعیلات + توضیحاتی درمورد خونه جدید
سهشنبه 19 فروردین 1404 13:20
سلام به دوستان عزیز خودم سال نو رو مجددا به همگی تبریک میگم. ایشالا که سال جدید برای هممون سال خوب و آرومتر و شادتری نسبت به سالهای قبل باشه. انقدر حرف برای گفتن دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم. اصلا بابت همین موضوع هست که مدام نوشتن رو عقب میندازم برای اینکه میدونم فرصت کافی و حتی انرژی کافی برای اینهمه گفتنی ندارم و...