بیم و امید

زندگی من در بیم و امید می گذرد...

بیم و امید

زندگی من در بیم و امید می گذرد...

راستش مدتها بود که اصلا دل و دماغ نوشتن نداشتم و الان هم به عشق خوانندگانی که در پیامهای عمومی یا خصوصی نگران احوالم بودند خودمو کشوندم اینجا.البته منت هم نمیذارم، خدایی خودم هم دلم برای نوشتن و دوستانم در اینجا تنگ شده بود و کلی حرف توی مغزم بود که دلم میخواست یه جا خالیش کنم.

تو این نبود اینترنت متوجه شدم بلاگ اسکای همچنان قابل دسترسی هست و خب چندباری این مدت خواستم بیام و بنویسم اما حوصله و انگیزه ای نبود. حتی مطمئن نبودم خواننده هام بتونند وبلاگ من رو باز کنند یا حتی به من و وبلاگ من در شرایط فعلی فکر کنند چه برسه بخوان بیان اینجا. احساس میکردم روزانه نویسی و حرف زدن از دغدغه های ریز و درشتم در موقعیت فعلی نه تنها جذاب نیست بلکه حتی میتونه لج آور باشه.این مدت که شرایط کشور رو میدیدم احساس میکردم زندگی هیچکسی عادی نیست و حال و هوای هیچکس مثل قبل نیست و چرا بیام و حرفهای عادی  و همیشگی بزنم، بماند که شرایط خودم هم اصلاً عادی نبود و در بحران روحی عجیب و غریبی دست و پا میزدم!

 از طرفی با وجود این لپ داغ داغون و هزینه های جور واجور که اجازه نمیده به درست کردن لپ تاپت فکر کنی و دو تا بچه ای که همش تو دست و پا هستند،نوشتن گاهی همراه با کلی سختی و دنگ و فنگه! خلاصه که میبخشید اگر باعث دل نگرانی حتی یک نفر از خواننده های عزیزم شدم، خب من زیاد اهل چک کردن آمار وبلاگ نیستم اما همینطوری و بر اساس تجربه فکر میکنم الان خوانندگان و طبیعتا نظرات کمتری نسبت به گذشته دارم اما از اونجا که هر چه برای خودم نمیپسندم برای بقیه آدمها هم نمیپسندم دلم نمیخواد حتی یک نفر بخواد روزی چندبار به وبلاگم سر بزنه و خبری ازم نباشه و نگران بشه (چون تجربه مشابهی داشتم و میفهمم چقدر حس بدیه).

هرگز نخواستم بدون خداحافظی برم  ...خدا شاهده این مدت و در جریان بحران روحی شدیدی که ماهی که گذشت تجربه کردم، دو سه باری خواستم بیام و بنویسم فعلاً این وبلاگ بروزرسانی نمیشه و قراره حداقل تا چندماه دیگه چیزی ننویسم (آخه نمیخواستم مسائل خصوصی رو بازگو کنم و حرف دیگه ای هم برای نوشتن نداشتم) اما باز ترجیح دادم پستی نذارم چون حس کردم تنها نقطه امن و مامن خودم رو ممکنه از دست بدم و آدمی هم نیستم که وقتی حرفی میزنم پاش نایستم و مثلا بگم دیگه در این وبلاگ نمینویسم اما باز برگردم،  برای همین ترجیح دادم به خودم مسلط بشم وپست خداحافظی ولو موقت نذارم و خب الان فکر میکنم کار درستی کردم چون اگر اون موقع اون پست رو میذاشتم الان دیگه روم نمیشد بیام دوباره اینجا مطلب بذارم.

الان هم نمیدونم چند نفر میان و در این اوضاع بی اینترنتی به اینجا سر میزنند اما امیدوارم حال تک تک دوستان خوب باشه و ممنون میشم اثری از خودتون اینجا بذارید که از حالتون باخبر باشم. از دوستان وبلاگ نویس در بلاگ فا مثل سارینا جون و سمیه جون و بقیه دوستان هم بیخبرم و امید که حال دلشون خوب باشه. (لطفاً برید به ادامه مطلب)  

ادامه مطلب ...