-
خدایا...
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 16:44
این قسمت رو آخر پست قبلی نوشتم که لحظه آخر قبل انتشار تصمیم گرفتم برش دارم و بذارم تو یه پست جداگانه. وسطای نوشتن پست قبلی بودم که زنگ زدم بابام حالشو بپرسم که بهم گفت دوباره امروز صبح رفته یه دکتر متخصص با شوهر عمم و دکتر عفونی هم بهش گفته آزمایشش کم خونی شدید و عفونت رو نشون میده و باید دوباره آزمایش تکمیلی بده که...
-
دل و دین و دنیام، نیلام
یکشنبه 15 اردیبهشت 1398 15:19
دیروزم رو با یه حال نسبتاً خوب شروع کردم، بعد مدتها دو تا پست با یه عالم عکس گذاشتم اینستاگرام، کلی با نیلا بازی کردم، یه ناهار خوب خوردم و عصری فکر کردم چی بپزم که در یه اقدام من درآوردی دیدم یه مقدار بادمجون آب پز دارم برداشتم با سیب زمینی خام رنده شده و دو تا تخم مرغ و پیاز رنده شده و نمک و فلفل سیاه و زردچوبه...
-
الهی شکر، همچنان محتاج دعا...
سهشنبه 10 اردیبهشت 1398 18:19
خدا رو شکر که روزهام بعد یکماه و نیم سختی و دغدغه و بدو بدو به آرومی میگذره... این مدت که نبودم خیلی اتفاقات افتاده... شانزدهم فروردین که با پدر و مادر سامان از رشت برگشتیم تهران با وجود حال روحی داغونی که داشتم به این نتیجه رسیدم که با اینکه خسارت خیلی زیادی قبل عید از بابت فروش خونه و دزدی ماشین بهمون وارد شده اما...
-
یک دنیا سپاس
سهشنبه 20 فروردین 1398 01:11
دوستان عزیزم نمیدونید چقدر از داشتن تک تک شما خوشحالم... ببخشید و شرمنده که کامنتهای پست قبل رو انقدر دیر تایید کردم. به خدا که حال دلم اصلا خوب نبود حتی وقتی رشت و پیش خانواده سامان بودیم. ضمن اینکه تو رشت که اصلا نمیشد بیام نت بعد برگشتن هم باز نمیشد چون پدر و مادر سامان هم با ما برگشتند تهران که برند دنبال کارهای...
-
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است....
جمعه 9 فروردین 1398 13:17
سلام به دوستان عزیزم ابن پست رو تند تند مینویسم و دوباره نمیخونم که ویرایش کنم، اگر غلط نوشتاری یا تایپی زیاد داشت ببخشید، چون حال و روزم تعریفی نداره. سال نوی همگی مبارک هیچ سال نویی نبود برام که گفتن عید شما و سال نو مبارک انقدر به نظرم بی معنی و حتی گاهی چندش آور به نظر برسه. چقدر دلخوشیهام کم بود موقع سال تحویل،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 اسفند 1397 03:44
شب عیده و من داغون شدم...هیچ سال نویی انقدر داغون نبودم. قراردادفروش خونه خودم رو فسخ کردم، فقط یک روز گذشته بود و طرف مجموعا 24 میلیون ازم جریمه گرفت که فسخ کنه، در حالیکه سرتاسر دروغ گفته بود و بس. خونه ای رو هم که قرار بود بخرم طرف نامردی کرد و زد زیرش در حالیکه قسم خورد که برو جلو و خونت رو بفروش، خونه من مال تو،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 اسفند 1397 05:38
بدترین لحظات زندگیم رو دارم طی میکنم رسما اعتراف میکنم من آدم اینکار نبودم، که بخوام هشتاد درصد یه کار مردونه زو به عهده بگیرم یعنی خرید و فروش ملک... من کم آوردم، دو بار نارو خوردم، اینبار توسط خریدار ملک خودم خونم رو فروختم با شرایط عجیب... بازم یه جور دغل بازی دیگه اگر این دو روز آخر سال رو سکته نکنم شانس آوردم......
-
خسته راه...
جمعه 24 اسفند 1397 10:47
خیلی اتفاقات این مدت افتاده که انرژی و توان و وقت تعریف کردنش رو ندارم... کاش میدونستم حال و روز من و زندگیم برای کسی مهمه که هر طور بود بیام و تعریف کنم اما میدونم که نیست. حتی سامان هم درکم نمیکنه، عین یه مرد با وجود بچه شیرخوار تک و تنها افتادم دنبال کارای خرید خونه و باید جای تشکر حرف بشنوم که چرا شمارتو دادی فلان...
-
عروسی خواهر سامان+ تعریفیها از این چندوقتی که نبودم
دوشنبه 13 اسفند 1397 13:28
-
حرفهای متفرقه از گوشه و کنار
شنبه 27 بهمن 1397 13:10
-
فاصله...
یکشنبه 14 بهمن 1397 15:39
-
روزمرگیای یک مامان خوابالوی تنبل!!!
شنبه 6 بهمن 1397 22:43
-
نیلای من خوب شو تا خوب باشم...
دوشنبه 1 بهمن 1397 14:55
-
درخصوص پست عکسدار قبلی
دوشنبه 17 دی 1397 16:16
دوستان عزیزم پست قبلی یه سری عکس هست از خانواده سه نفره ما. بعد چند روز مشغله فراوون و دسترسی نداشتن به نت، بالاخره تونستم این پست رو بذارم. تا جایی که یادم باشه خودم شخصا میرم وبلاگ دوستانم و رمز رو تقدیم میکنم. معمولا هم برای اینکه آدرس وبلاگها و دوستانم رو به خاطر بیارم، میرم تو نظرات دو سه تا پست آخرم و بر اساس...
-
عکسهای سه نفره با حضور افتخاری نینی(رمز متفاوت)
دوشنبه 17 دی 1397 13:21
-
روزهایی که در کنار نیلای قشنگم میگذرند....
جمعه 7 دی 1397 23:49
-
1 آذر، روزی که من لایق مقام مادری شدم-روز تولد فرشته ام
شنبه 17 آذر 1397 17:44
-
اوضاع من بعد زایمان
یکشنبه 4 آذر 1397 23:39
-
لطفاً برامون دعا کنید - خیلی زیا د.... (رمز همیشگی)
سهشنبه 29 آبان 1397 16:30
-
درخصوص پست قبلی
دوشنبه 28 آبان 1397 16:00
دوستان خوبم پست قبلی یه سری عکس هست مربوط به اتاق کوچولوی دخترکم و یه سری عکس دیگه، ببخشید وضعیت جسمیم طوری نیست که بخوام خودم برم و به تک تک دوستام رمز بدم، خودم هم شخصاً ادمی نیستم که وقتی پستی رمزدار باشه خیلی درخواست رمز کنم و ترجیحم اینه که خود فرد بیاد و رمز رو بهم بده... اما خب یه مقدار این روزها تمرکزم کمه و...
-
پست عکسدار (رمز متفاوت)
دوشنبه 28 آبان 1397 12:34
-
حال و هوای این روزام...
شنبه 26 آبان 1397 15:02
-
ترس ناگهانی
دوشنبه 21 آبان 1397 14:53
-
یا حرف خوب بزنیم یا اصلاً حرف نزنیم!!!
سهشنبه 15 آبان 1397 16:22
-
تردید + انجام خورده کاریهای ناتمام
شنبه 12 آبان 1397 15:19
-
خستگی دلچسب ما به عشق دخترکم...
دوشنبه 7 آبان 1397 16:27
-
این روزهای ما
سهشنبه 1 آبان 1397 08:44
-
ادامه ماجرای خواهرجان...
سهشنبه 24 مهر 1397 15:36
-
نمایی واقعی از یک صحنه زندگی!!! "عنوان قبلی عوض شد:) "
چهارشنبه 18 مهر 1397 12:36
-
جار و جنجال آخر هفته گذشته (رمز ثابت همیشگی)
چهارشنبه 11 مهر 1397 15:05